امام زمان ...............
ای گوهر هستی من شوم این خاک پایت
پس کی شود این جان حقیرم به فدایت
ای آنکه سرودندشعر انتظار برایت
پس کی برسد غیبت کبری به نهایت
آمدنت راه نجات همه گان است
دیدار تو مرحم راز غافلان است
لعنت به همه اشغالگر امن و امانت
که کردند خیانت و ذلت و بی عدالت
دیدار با تو را دوس دارم نه با حقارت
بودن با تو را دوس دارم باشرافت
غافلان و عاشقان را درمان تویی
تلسم و جادو را باطل تویی
همه ی عالم درمان می شوند با دعایت
پس چرا نمی ایی جانم به فدایت؟
نوشته شده توسط حدیث جونتون در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 15:56 |
لینک ثابت |